"مرگ بر دانشگاه " يا "درود بر طالبان؟"
در تظاهراتِ مردمی – حکومتی (= هم مردم در آن حضور داشتند هم حاميانِ حکومت) 13 آبان در شيراز شعاری از دهانِ حاميانِ حکومت شنيده شد که همگان را شگفت زده کرد . شعاری که آشکارا بویِ طالبانيسم می داد و وقتی سر داده شد، همه متعجب از هم می پرسيدند که آيا درست شنيده اند؟ شعاری که بی شک مقدمه ای است بر شروعِ تصميم هایِ بعدیِ حکومت در سرکوبِ معترضان .
اين شعارِ "مرگ بر دانشگاه " بود که از دهانِ حاميانِ دولتِ کودتا بر می آمد.
شعار های ِديگری چون " دانشجو شرمت باد" يا " دانشجو ننگت باد" هم شنيده می شد که قصد ندارم در موردِ آن ها صحبت کنم. شعارِ "مرگ بر دانشگاه " را هدف گرفته ام چون به آشکار ترين شکلی خطِ مشیِ اصلیِ دشمنانِ مردم را روشن می کند.
دشمنانی که اين بار بعد از آزمودنِ دهشتناک ترين شيوه هایِ کشتار و ارعاب و دستگيری به زعمِ خودشان قصد دارند مردم را به جانِ هم بياندازند و اين بار دانش آموزانِ مدارس را به صف کردند تا افکارِ بيمارشان را از بلند گویِ دهانِ دانش آموزان فرياد کنند.
البته اين اولين بار نيست که ايشان به طورِ جدی تلاش می کنند مردم را با هم درگير کنند و در رسانه هایِ دروغ پراکنی شان بگويند : " ملتِ فهيم و آگاهِ ايران ( و نه دولت يا نيروهایِ نظامی و شبهِ نظامی) بارِ ديگر فتنه هایِ استکبارِ شرق و غرب و دشمنِ داخلی را در نطفه کور کردند " و ملت را به دو دسته یِ " فهيم و آگاه " و "خس و خاشاک" ( خودی و غيرِ خودی) تقسيم کنند ؛ در تظاهراتِ روزِ قدس هم شاهد بوديم که با استفاده از نيرو هایِ آموزش ديده (با لباسِ شخصی ) و افرادی از پايگاه هایِ مقاومتِ مساجد که تا دندان به سلاح هایِ سرد و گرم مجهز بودند، سعی در تفرقه انداختن در صفوفِ مردم داشتند.
از مهم ترين عللِ استفاده از اين گونه روش ها و همين طور امضا جمع کردن هایِ گاه و بی گاهِ حاميانِ دولتِ کودتا عليهِ فلان شخصيتِ شناخته شده یِ جنبشِ سبز اين است که بگويند : " خودِ مردم هستند که با جنبشِ سبز مخالفند ." و اثبات کنند که حاميان و پايگاه هايی در بينِ مردم دارند.
اين بار کودتا گران شعاری را در دهانِ همين " ملتِ فهيم و آگاه " گذاشتند که نبايد آن را ناديده گرفت.
تاريخ می گويد انقلابِ فرهنگی بعد از انقلابِ 57 که در دانشگاه و در جامعه ( هر دو) صورت پذيرفت هم اولين بار از دهانِ همين " ملتِ فهيم و آگاه" فرياد شد.
ظاهرا اين بار عواملِ کودتا بی هيچ پرده پوشی هدف و برنامه یِ بعدی خود را اعلام کرده اند که چيزی نيست جز به تعطِلی کشاندنِ دانشگاه و حذفِ هرگونه فضايی که در آن امکانِ برآوردنِ فريادِ تظلم خواهی ملتِ ايران امکان داشته باشد.
عواملِ کودتایِ اخير بارها و بارها از اسلامی کردنِ دانشگاه ،اصلاحِ دانشگاه ، نياز به انقلاب فرهنگیِ دوم و همين اواخر از اصلاحِ کتبِ درسی و رشته هایِ علومِ انسانی سخن گفته اند و بارها تلاش کرده اند با ستاره دار کردن، اخراج و در بند کردنِ دانشجويان ، غيرِ قانونی اعلام کردنِ تشکل هایِ دانشجويی و صدورِ احکامِ سنگينِ تعليق ، فضایِ دانشگاه هایِ ايران را به نفعِ حاکميت اصلاح کنند .
اما گويا بعد از شکستِ تمامِ اين روش ها اين بار با شيوه ای کاملا طالبانی سعی دارند فضا را برایِ تعطيلی دانشگاه ها آماده کنند تا علاوه بر گسترشِ علوم و دانش از گسترشِ مبارزاتِ مردمی هم جلوگيری کنند.
به اين دليل اين حرکت را طالبانی می نامم که هنوز هيچ يک از ما تاريخِ چند سال پيشِ کشورِ افغانستان را فراموش نکرده ايم . کشوری که در آن بنياد گرايیِ اسلامی در قالبِ حکومتِ طالبان ظهور کرد و در آن همه یِ حقوقِ شهروندیِ مردمانِ سرزمينِ افغانستان نقض شد . تحصيل محدود به تحصيلِ کتبِ دينی در مکتب خانه ها (آن هم فقط مخصوصِ پسران ) بود و هر گونه رسانه ، شادی کردن و حتی باد بادک بازی هم در آن کشور ممنوع اعلام شد.
يقينا ملتِ افغان با آن همه سوابقِ درخشانِ فرهنگی ، اجتماعی ، هنری و تاريخی ، سزاوارِ آن همه محدوديت نبودند. اما طالبان هم يک شبه در آن کشور به آن همه قدرت نرسيد. طالبان سنگرها را يکی يکی فتح کرد.
با توجه به شرايطِ خاصِ ايرانِ امروز ، اين بر عهده یِ ماست که از شيوع و گشترشِ هر گونه بنياد گرايی با هر نام و عنوان جلوگيری کنيم و اجازه ندهيم آن چه سال ها کشور و ملت ِهمسايه یِ ما را به خاکِ تيره روزی نشاند ، در ايران هم جوانه بزند و مثلِ قارچِ سمی همه جا گسترش يابد.
دانشگاه همواره از مهم ترين سنگر هایِ دفاع از آزادی بوده است اما کودتاچيان بايد بدانند امروز همه یِ ايران دانشگاه شده است . همه یِ ما هر روز تجربه هایِ جديد می آموزيم و از اين تجربه ها درس می گيريم. ايرانِ امروز با روز هايی که حکومت جنبشِ دانشجويی را در 18 تير با وحشيانه ترين شکلِ ممکن سرکوب کرد، بسيار متفاوت است.
همين امروز دانشجو و کارگر و خانه دار و شاغل هم صدا فرياد می کنيم و حقوقِ از دست رفته مان را طلب می کنيم تا فردا روزی نخواهيم افسوسِ فرصت هایِ از دست رفته را بخوريم .
محمد فلاح نيا
13 آبان ماه 1388




