
کشتار سال 1367
... در نخستين ساعات روز جمعه 28 تيرماه 1367 ( 19 جولای 1998) حصارهای آهنينی بر گرد زندان های اصلی در سرتاسر ايران کشيده شد. دروازه ها بسته و تلفن ها قطع شد. تلويزيون ها را از برق کشيدند و از توزيع نامه ها، روزنامه ها و بسته های دارويی ( در زندان ها) خودداری ورزيدند.
ساعات ملاقات منحل شد و بستگان زندانيان را از حول و حوش زندان ها پراکنده ساختند. به زندانيان دستور داده شد که در سلولهای خود باقی بماند و از صحبت با نگهبانان و کارگران افغانی خودداری کنند. رفت و آمد به مکان های عمومی مانند درمانگاهها، کارگاهها، قرائت خانه ها، تالارهای تدريس و حيات ها ممنوع شد. از آنجايی که زندانبانان هر کدام مامور مهار کردن دسته های مشابهی از زندانيان بوده اند، اين امر سبب گرديد که زندانيان سياسی از غير سياسی، چپی ها از مجاهدين، سلطنت طلبان از غير سلطنت طلبان، توابين ( زندانيانی که توبه کرده و به صورت خبرچينان دستگاه در آمده بوده اند) از غير توابين، مردان از زنان، کسانی که به زندان های طولانی محکوم شده از آنهايی که محکوميت کوتاه مدت يافته بودند، کسانی که تازه محکوم شده از آنها که مدتها قبل دوره ی محکوميت خود را گذارنده بودند، جدا شوند. گروه اخير به نحو طنزآميزی نام «ملی کش» بر خود گذاشته بودند و می خواستند اين معنا را القا کنند که به طور رايگان از کيسه ی ملت تغديه می شوند.
يک زندانی زيرک دستگاه بی سيمی برای خود ساخت و هدف او اين بود که از جريانی که در خارج زندان می گذرد آگاه شود. اما متوجه شد که ايستگاه های راديو هيچگونه گزارشی درباره ی زندان ها پخش نمی کنند و به اين وسيله پرده ای سياه بر روی همه خبرها کشيده شده است. برای شدت بخشيدن هر چه بيشتر به اين حالت انزوا، دادگاه ها بدون اعلام قبلی جلسات خود را تعطيل کردند تا راه کسب هر گونه خبری بر روی بستگان زندانيان سد شود. اينان با حالتی وحشت زده برای توصل به آيت الله منتظری به قم هجوم بردند. منتظری با آنکه همچنان در مقام جانشين برگزيده خمينی باقی مانده بود اما به تاکيد بر لزوم يک رفتار انسانی اسلامی با زندانيان سياسی شهرت داشت. بدين گونه بود که يک اقدام بی سابقه ی خشونت آميز، هم از نظر شکل و هم محتوا در ايران امروز آغاز شد که شدت و دامنه ی آن حتی از اعدام های جمعی بين سالهای 1360 و 1357 نيز به مراتب فراتر رفت.
درست قبل از آغاز شدت عمل در زندان ها، فرمان مخفيانه ی از طرف خمينی صادر شد که تاريخ دقيق آن مشخص نيست. بعضی ها احتما ل می دهند که اين فرمان يک فتوای رسمی بود و طی آن به يک کميسيون ويژه اختيار داده شد که اعضای « سازمان مجاهدين خلق» را بعنوان « محارب» و افراد وابسته به چپ را بعنوان « مرتد» اعدام کند. در کميسيون تهران که اعضای آن به 16 نفر می رسيدند نمايندگانی از جانب شخص امام، رئيس جمهور، دادستان کل، دادگاههای انقلاب، وزراتخانه های دادگستری و اطلاعات و همچنين اداره های دو زندان اصلی ويژه زندانيان سياسی يعنی «اوين» و «گوهر دشت» عضويت داشتند.
« آيت الله اشراقی»، رئيس اين کميسيون دو دستيار مخصوص داشت که يکی « حجت السلام نيری» و ديگری « حجت السلام مبشری» بود. در جريان 5 ماه بعدی اعضای اين کميسيون با هليکوپتر، بين زندانهای اوين و گوهر دشت در رفت و آمد بودند و به همين سبب نام آن « کميسيون هوابرد مرگ» شهرت پيدا کرد. کميسيونهای مشابهی نيز در شهرستانها تشکيل يافت. کميسيون تهران کار خود را با مجاهدين و توابين در ميان آنها آغاز کرد. ابتدا به آنها اطمينان دادند که محاکمه ای در کار نيست، بلکه اين جريانی است که به منظور اعلام عفو عمومی و جدا کردن مسلمانان از غير مسلمانان صورت می گيرد. پس از اين جلب اطمينان، از افراد خواسته شد تا نام سازمانی را که قبلا به آن وابسته بودند اعلام دارند. اگر آنها در پاسخ می گفتند «مجاهدين» ، بازجويی پايان ميگرفت. اما اگر اعلام می کردند «منافقين» ادامه می يافت. سوالهای بعدی کميسيون از گروه دوم به شرح زير بود:
" آيا حاضريد رفقای سابق خود را تقبيح کنيد؟"
" آيا حاضريد ا ينکار را جلوی دوربين ( تلويزيون) ا نجام دهيد؟"
" آيا حاضريد به ما در بدام انداختن رفقای خود کمک کنيد؟"
" آيا حاضريد نام کسانی را که پنهانی به سازمان سمپاتی دارند فاش کنيد؟"
آيا حاضريد به جبهه جنگ ايران و عراق برويد و از ميان ميدانهای مين گذاری شده دشمن عبور کنيد؟"
در « گوهر دشت»، زندانيان می توانستند چهره بازجويان خود را ببينند ولی در اوين آنها را با چشم بسته به بازجويی می بردند. اين پرسشها، آشکارا به گونه ای طرح شده بود که به احساس مناعت و شرف زندانيان و احترامشان به خود آسيب برساند. زنی از گروههای چپ گرا می نويسد که هيچ يک از 50 مجاهدی که با او در يک بخش زندانی بودند به بندهای خود باز نگشتند (1). به نوشته مردی متعلق به همان گرايش، هيچکدام 195 تن از 200 مجاهدی که در يکی از بخشهای زندان گوهر دشت نگهداری می شدند بازنگشتند (2). گزارش ديگری حاکی است که « حجت السلام نيری» مصمم بود حداکثر صدمه را ( به مخالفان سياسی) وارد کند. در حاليکه « آيت الله اشراقی» با حالتی نه چندان قاطع سعی داشت راه اعتدال بپيمايد (3). کسانيکه پاسخهای نامساعد می دادند، يا حاضر به زبان آوردن " منافقين" نبودند، بی درنگ به اتاق ويژه ای هدايت می شدند. در آنجا انگشترها و عينکهايشان ضبط و به آنها گفته می شد که وصيت نامه نهايی خود را بنويسد. آنگاه آنها را به سوی چوبه های دار که پنهانی، هم در تالار سخنرانی گوهردشت و هم د رحسينيه اوين برپا شده بود می بردند و در گروه های 6 نفری به دار می آويختند. جان کندن بعضی از آنها تا 15 دقيقه به طول می انجاميد چون بجای اينکه دريچه ای پنهانی از زير پايشان در روز و به پايين بيفتند به همان شيوه قديمی حلق آويز می شدند. پس از گذشت چند روز، ماموران اعدام که بيش از حد خسته شده بودند تقاضا کردند که محکومين تيرباران شوند ولی با اين تقاضا، به اين عنوان که طبق حکم شرع مرتدين و دشمنان خدا بايد حلق آويز شوند مخالفت به عمل آمد. البته اين بهانه ای بيش نبود. چون طی يک دهه محکومين به فساد فی الارض بوسيله جوخه های آتش اعدام شده بودند. دليل اصلی استفاده از طناب حفظ سکوت و خفاکاری کامل، هم در قبال دنيای خارج و هم در برابر بخشهای ديگر همان زندان بود. به چپ گرايان گقته شد که مجاهدين به زندانهای ديگر انتقال يافته اند، اما بعضی از زندانيان با مشاهده کاميونهای مجهز به سردخانه و پاسداران ماسک به صورت که به آمفی تئاتر رفت و آمد داشتند جريانات مشکوکی را حدس زدند. با وجود اين آنها نمی دانستند که علت استفاده از ماسک توسط پاسداران اين است که دستگاههای فريزر در مردشويخانه زندان از کار افتاده است. يکی از پاسداران ادعا کرد که" آنها فقط مشغول تميز کردن سلولها هستند چون رژيمهای جديد دير يا زود بايد به نظافت سلولهای خود بپردازند".
معنی اين حرف دو پهلو مدتها بعد آشکار شد. يک کارگر افغانی که غذا به زندان می آورد علامات آگاهی دهنده ای به دور گردن خود ترسيم کرد، اما زندانيان باز هم تا مدتی بعد معنا آنرا درنيافتند. برخی گمان بردند که او می خواهد بفهماند که خمينی مرده است. برای آنها تصور اعدام جمعی، آنهم در هنگام شادی و سرور عمومی دشوار بود. چون در روز 29 تير ( 20 جولای) يعنی درست يک روز بعد از شروع شدت عمل در زندانها، خمينی سرانجام با پذيرفتن آتش بس پيشنهادی سازمان ملل متحد، به جنگ با عراق پايان داده بود. يکی از بازماندگان موج اعدام اعتراف می کند که او می پنداشت علت بازجويی از همه اين است که به موقع و مقارن با برگزاری جشن هايی که به زودی به مناسبت استقرار صلح برپا خواهد شد، آزاد شوند (4).
پس از شهريور ماه ( 27 اگوست)، کميسيون توجه خود را بر چپ گرايان متمرکز ساخت. کميسيون ضمن دادن اطمينان به اين که فقط می خواهد مسلمانانی را که به فرايض دينی خود عمل می کنند، از کسانی که اين فرايض را به جای نمی آورند جدا کند از آنها خواست که به اين پرسش ها پاسخ گويند:
" آيا شما مسلما نيد؟"
" آيا به خدا اعتقاد داريد؟"
" آيا به بهشت و جهنم معتقد هستيد ؟"
" آيا محمد را به عنوان خاتم ا نبيا، قبول داريد؟"
" آيا در ماه رمضان روزه می گيريد؟"
" آيا قرآن می خوا نيد ؟"
" آيا هر روز نماز می خوا نيد؟"
" آيا هر روز نماز می خوا نيد؟"
" آيا ترجيح می دهيد با يک مسلمان هم بند شويد و يا يک غير مسلمان؟"
" آيا حاضريد زير ورقه ای را داير بر اينکه به خدا، به پيغمبر، به قرآن و به روز رستاخيز ايمان داريد امضا کنيد؟"
و پبر معناتر از همه: " آيا در خانواده ای بزرگ شده ايد که پدر در آن نماز می خواند، روزه می گرفت و قرآن می خواند؟"
تعداد کسانی که به معنای مرگبار اين سئوال پی بردند بسيار اندک بود. کميسيون به همان شيوه ی ماموران تفتيش عقايد (انگيزاسيون) قرون وسطی مشغول طرح سوال های به دام اندازنده ای، به ويژه برای دانشجويان دانشگاه بود که با موشکافی های فقی آشنايی نداشتند. اين سوالها، ايرانيان را درست به اندازه ی هم طرازان غربی آنها شگفت زده کرد. اين پرسش ها قبل از آن هرگز در ايران و شايد در هيچ جای ديگری از خاورميانه مطرح نشده بود. اين يک تفتيش عقايد به معنای کامل کلمه بود. تفتيشی که منظور از آن پی بردن به ايمان مذهبی افراد بود نه وابستگی های سياسی و سازمانی آنها. مسايلی مانند خيانت، تروريست، ارتباط با امپرياليزم که در کانون توجه دادگاههای قبلی قرار داشت بطور محسوسی از ميانه غايب بود. به گفته ی يک فدايی " در سالهای پيش، آنها از ما می خواستند که به جاسوسی اعتراف کنيم. اما در 1367 (1988) خواست آنها اين بود که ما ايمان خود را به اسلام اعلام کنيم" (5).
يک فدايی ديگر اعتراف کرد که عدم علاقه ی بازجو به دانستن عقايد، وابستگی ها و فعاليت سياسی وی، او را کاملا بهت زده کرده بود (6). نخستين فدائيانی که به حضور در برابر کميسيون فرا خواند شدند محکوميت های سبکی داشتند و يا حتی دوره محکوميت خود را گذرانده بودند. اين رويه با توجه به فهرست نهايی نام های اعدام شدگان به مجموعه اين جريات حالت يک بخت آزمايی می داد. برخی از زندانيانی که در همان روز اول جان خود را از دست دادند کسانی بودند که محکوميت های سبکی داشتند و بعضی از آنها که از بازجوئيهای بعدی جان سالم در بردند کسانی بودند که به زندان ابد محکوم شده بودند. اين عدم تناسب قابل توضيح است. يک زندانی که در گذشته درس طلبگی خوانده بود تنها کسی بود که به معنای عميق آن سوالها پی برد. او تمامی شب 8 شهريور ( 30 اگوست) را به فرستادن پيامهای «مرس» به ديگر سلولها گذارند و به ساکنان آن سلولها در مورد خطری که در کمينشان نشسته بود هشدار داد. او بر اين نقطه انگشت گذاشت که طبق موازين فقهی، فقط کسی را می توان مرتد شناخت که در يک خانواده معتقد مسلمان و در سايه پدری که به طور مرتب نماز و قرآن می خوانده و در ماه رمضان روزه می گرفته نشو و نما کرده باشد. کسانی که در خانواده های اسما مسلمان بزرگ شده اند، قبل از اينکه هر گونه ظن مرتد بودن بتوان به آنها برد، بايد در معرض اسلام واقعی قرار گرفته باشند. وی همچنين اعلام خطر کرد که خود داری از دادن جواب به اين عنوان که اين يک موضوع خصوصی است، ممکن است بعنوان اعتراف به گناه تلقی شود. در بخشهايی که مخصوص زندانيان چپ گرا بود، تمام شب به بحث درباره اينکه چگونه بايد به پرسشها پاسخ داده شود گذاشت. برخی از آنها خود را برای مرگ آماده کردند و بهترين لباسهای خود را پوشيدند. يک نفر حتی به نشانه يک مقاومت آشکار فرهنگی، کراوات زد (7). ولی ديگران تصميم گرفتند به دادن « پاسخهای تاکتيکی» اکتفا کنند.
**بر گرفته از سایت : http://www.javvan.net
زيرنويس ها:
1) م.رها، حقيقت ساده جلد سوم، ص 129.
2) نامه ای از گوهردشت، نامه مردم، ص 297، (فوريه 1990).
3) اعدام های جمعی، به روايت شهود عينی، راه توده 64، (مهر 1379).
4) اتحاد کار، 41 ( شهريور 1376).
5) قانون تواب، اکثريت 28 ارديبهشت 1368.
6) اتحاد کار (شهريور 1376).
7) برای آگاهی از جزئيات امر به 80 آگهی ترحيم در نامه مردم 372- 218 رجوع شود ( مرداد 1367، اسفند 1370).