Thursday، February 16، 2006


...من هراسم نيست

چون سر انجام پر از نکبت هر تيره رواني را

که جنايت را چون مذهب حق موعظه مي فرمايد،

خوب مي دانم چيست.....

(الف.بامداد)

مرگت فاجعه است دختر دريا های دور جنوب...با مرگ تو اما حادثه بيدار مي شود....

جانيان سلاخ خانه های اين ديار دوباره تيغ های تيزشان را براي کشتار از گنجه ها بيرون آورده اند.شعر زير به راهيان راه آزادی پيشکش مي شود.

27/11/1384 خورشيدی

پرنده ي آزادي

در خواب من

هر شب

تصوير زنی

بالا

بلند

قامت

سپيد

پوشيده

عريان مي شود.

مي خواهد

اما نمي تواند که آواز بخواند.

از حنجره اش

وقتي که مي گويد:

آ...،

دو صد کبو تر سپيد

از بلور تراشيده،

با تاج های زيتون،

با اشک های سرخ،

پرواز مي کنند...

و بعد،

تک تک،

دسته دسته،

فوج فوج،

سر بريده مي ميرند.

آخرين صدا،

آخرين حنجره،

آخرين گلو،

مي گويد:

آ...

آ...

آزاد...

آزادي...

***

و من نيز

مثل هميشه

تا صبح

بالاي سرش

مي مويم.

محمد.فلاح نيا

(طرح اردشير رستمي)


سيد علي صالحي
در کودکي با خواندن كتاب هاي هزار و يك شب ، پير مرد مهربان قصه گويي را در ذهنم تصوير كرده بودم كه اين همه داستان را نوشته است و هرگز هم تصور نمي كردم كه روزي اكثر آثار او را بخوانم و به او به عنوان يكي از وزنه‌هاي سنگين ادبيات كشورم افتخار كنم.
سيد علي صالحي، بزرگ مرد عرصه‌ي ادبيات امروز ايران در 1/1/1384 در ايذه‌ي خوزستان متولد شد و در 5 سالگي به مسجد سليمان رفت. از سن 10 سالگي آغاز به تهيه و ارايه ي روزنامه ديواري "ناقوس" در دبستان كرد . و اولين زمزمه هاي شاعرانه اش نيز از همان زمان آغاز شد . در 16 سالگي اشعار كلاسيك او با حمايت هاي ابوالقاسم حالت و مهدي اخوان ثالث در جرايد محلي به چاپ رسيد و در راديو استان قرائت شد . در 18 سالگي تحصيل را به طور موقت رها كرد و در زمينه تئاتر در اجراي نمايش نامه ي " چشم در برابر چشم " غلام حسين ساعدي با گروه غلامعلي طاهري همكاري كرد . در 19 سالگي ديپلم رياضي گرفت و با حمايت منوچهر آتشي و نصرت رحماني ، اشعارش در مطبوعات تهران به چاپ رسيد . در 20 سالگي به خدمت اعزام شد و بعد به علت تمرد به رضائيه تبعيد شد و سپس به مسجد سليمان رفت . شرح حال و آثار او كه در بين سال هاي 1350 تا 1357 اكثراً در مسجد سليمان يا به قول خودش "دورترين تبعيد گاه سياره ي ما " سروده شده در كتاب " از آواز هاي كوليان اهوازي " آمده است . صالحي آن دوران را به 3 بخش تقسيم مي كند . دوره نخست كه دوره وزن و رديف و قافيه بوده و جوشش هاي دست نخورده اوست . دوره دوم دوره " موج ناب " بوده (1353 تا 1356) كه در اين راه با هرمزعلي پور ، حميد كريم پور ، سيروس راد منش ، يار محمد اسد پور و با هدايت منوچهر آتشي همراه بوده . دوره سوم كه بريدن از جمع موج ناب و تجربه معنا بوده است . در 22 سالگي ، جايزه ي فروغ فرخزاد ،را در شعر دريافت كرد . در 24 سالگي براي هميشه به تهران رفت و كار شعر و روزنامه نگاري را آغاز كرد و همچنين وارد دانشكده هنرهاي دراماتيك شد و در همان زمان بوده كه خودش مي گويد اولين دفتر شعرش " منظومه ها " را بعد از در به دري هاي بسيار در انتشارات محيط به چاپ رسانده است . كارنامه اوتا امروز(1384) شامل 19 دفتر شعر،دفتر اول مجموعه آثار(انتشارات نگاه)، 7 گزينه شعر، 7 بازسرايي، 7 رمان ، 85 شعر و داستان براي كودكان و بيش از 10 كتاب تحقيق ، مصاحبه و جنگ است . او كتاب هاي جديدش را اكثراً با همكاري " انتشارات ابتكار نو " كه ققنوس نو زاده ي "انتشارات ابتكار " سال هاي اول انقلاب است ، به چاپ مي رساند . همچنين 3 كاست از خوانش اشعار صالحي تهيه شده كه 2 تا از آن ها " نامه ها " و " نشاني ها " را انتشارات دارينوش تهيه و تكثير كرده است و نوار " دعاي زني در راه که تنها مي رفت " را انتشارات ابتكار نو تهيه و تكثير كرده است . از موارد ديگري كه در كارنامه او ثبت شده است شركت در كنفرانس جهاني شعرا و نويسندگان در كانادا و همچنين شركت در شب شعر و سخراني‌ در دانشگاه‌هاي تورنتو، مگ گيل مونترئال واتاوا در سال 1373 و سخنرانی های متعدد در مجامع ادبي فرهنگي داخل و خارج از کشور است. وی همچنين از اعضای کانون نويسندگان ايران ،سنگر دفاع از آزادی قلم و انديشه است.
شرح افكار و انديشه‌هاي او پيرامون شعر را مي‌توان در كتاب‌هاي «شعر در هر شرايطي» (چاپ 1382 انتشارات نگيما) و مهرگردون (چاپ 1378 انتشارات تهران) مطالعه كرد. كساني كه با خواندن يكي دو كتاب از او، وي را به رمانتيسيسم متهم مي‌كنند، بهتر است اين كتاب‌ها و كتاب‌هاي ابتكار نو او و هم چنين كتاب شعر آخر او «يوما آنادا» را حتما بخوانند و به ياد بياورند كه صالحي در خيابان‌هاي عشق ممنوع آن زمان بود كه از عشق دوباره سرود و با درد آشنايمان كرد. و جمله‌ي رضا براهني را به ياد بياورند که مي گويد:"شاعرعاشق انسانيت مضاعف است."
و به امروز بنگرند كه صالحي در خيابان‌هاي حرف ممنوع با شهامت مي‌گويد: فاخته بايد بخواند، مهم نيست كه نصفه شب است!
حرف و سخن پيرامون او بسيار است، اما با قطعه‌اي از شعرهاي خودش اين مقال را پايان مي‌دهم:
ما در «آرزوي آزادي شما، بسياري عدالت، آينه‌هاي پاك و لبخند خاص خدا» هميشه مي‌مانيم.
محمد فلاح نيا