Friday، June 02، 2006


متن زير بخشی از کتاب زندگی من با پيکاسو اثر فرانسواز ژيلو است.خواندن اين کتاب اکيدا به دوست داران هنر و به ويژه پيکاسو توصيه می شود.متن خود گويای همه چيز هست.اميد است که بخوانيم،لذت ببريم و بياموزيم.

ميم.

موج های قوی بر ضد برداشت آزادی از نقاشی و مجسمه سازی در مطبوعات آمريکايی و موزه ها . فشار هرلحظه بيشتر می شود .برای تاکيد بر حقوق هنرمندان و نويسندگان گردهمايی موزه ي هنر معاصر ، پنجم ماه مه. پشتيبانی شما می تواند خيلی موثر باشد . می توانيد توضيحات تان را در تاکيد بر ضرورت نو شدن هنر تلگرام کنيد.

اين متن تلگرافی بود که هزينه ی جواب آن را هم پرداخته بودند. من تلگرام را برای پابلو ترجمه کردم وبعد نامه ی کان وايلر را برايش خواندم . او تلگرام را قبل از فرستادن خوانده بود و برخورد اعضای کنگره را با هنر مدرن ديوانگی می دانست . وايلر نوشته بود که اگر دشمنی فزاینده علیه برداشت آزاد از هنر پذیرفته شود ، شاید پابلو بتواند این سوء تفاهم را برطرف کند ؛ هر چند برای نو شدن در هنر باید تحمل داشت . پابلو سرش را تکان داد و گفت : «وایلر حق دارد . هنر نوعی شورش است و شورش ، خیلی ساده ، چیزی است که نمی تواند آزاد باشد . انسان باید آزادی و هنر را مثل آتش پرومته برباید تا آن را علیه نظم تلقینی به کار بگیرد . اگر هنر یکباره رسمی شود و برای هر کسی قابل دسترسی باشد ، نوعی قوانین رسمی برایش وضع می شود .»

و تلگرام را روی میز پرتاب کرد و ادامه داد : «چه طور می توانم از چنین ایده آل هایی پشتیبانی کنم ؟ زمانی که هنر کلید ورود به شهر را می خواهد ، معنایش این است که آن قدر نزول کرده و عقیم شده که دیگر ارزش آن را ندارد که در راه آن جنگید . »

به خاطرش آوردم که مالرب گفته است : یک شاعر ، دولت را مانند یک گاوباز مورد استفاده قرار می دهد . پابلو گفت : «طبیعی است . می دانی چرا افلاطون گفته است که شاعران باید به وسیله ی گزمه ها دستگیر شوند ؟ برای این که هر هنرمند و شاعر ، نظریه و دیدگاهی بر خلاف سیاست دولت دارد . نه این که او می خواهد این طور باشد ؛ طور دیگری نمی تواند باشد و طبیعی است که دولت به خاطر حفظ قوانینی که وضع کرده ، او را مورد تعقیب قرار دهد . اگر آن شاعر یک هنرمند واقعی باشد ، می داند که او را به رسمیت نخواهند شناخت و اگر او را به رسمیت بشناسند ، معنایش این است که دیگر کارهایش بی ارزش شده اند . هر چیزی که با صبر و تحمل به وجود آید ، نمی تواند مورد قبول واقع شود . چون آدم ها نسبت به آینده نگرشی ندارند ، از فرهنگ به طور خیلی کلی طرفداری می کنند ؛ به خصوص اگر فرهنگ مربوط به گذشتگان و میراث فرهنگی باشد . حق برداشت آزاد از هنر ، خاص خود فرد است . کسی آن را به او هدیه نمی دهد . قانونی هم وجود ندارد که بگوید اگر این حق مورد قبول واقع شود ، علیه نظم تحمیلی مورد استفاده قرار می گیرد . تنها روسها خیلی ساده اند که خیال می کنند می توانند هنرمند را در طبقات جامعه قرار دهند . دولت با هنرمندان واقعی چه کار می تواند بکند ؟ حتی مایاکوفسکی هم خودکشی کرد . خلاقیت و دولت دو چیز کاملاً جدا از هم اند . به همین دلیل ، تنها راهی که برای دولت باقی می ماند ، این است که بینش را از بین ببرد . وقتی روح جامعه بر فراز روح فردی قرار گیرد ، روح فردی باید کنار برود . اگر دولتی نباشد ، بینشی هم نیست که آن را مورد تهدید قرار دهد . فقط در این موقعیت ها و در زیر این فشارها است که آدم می تواند ساختار هنرمندان را ببیند . در این جا باید با هنر همیاری کرد . نه این که بر ضد آن برخاست . »

پابلوفرم جواب تلگرام را بر می دارد و می گويد که نهصد و سي و هشت فرانک شان را هدر داده اند.

بعد آن را مچاله و توی سطل کاغذ های با طله می اندازد.