Tuesday، March 27، 2007



من روسپی باره ام...


(مولانا جلال الدين محمد بلخی-مقالات مولانا(فيه ما فيه)مقاله ی شصت و پنجم)




من روسپی باره ام


تب کرده ام


وبه اين سادگی ها خوب نمی شوم،


فاحشه ام به خدا که با خدا روی هم ريخته ام حتما


ايمان آورده ام به خدايی ات


وقتی که هم بستری با همه را تجربه می کردم


و در آغوشت پر می کشيدم به پشت پلک های رگ کشيده ات


ايمان آورده ام که با خط خطی کردن مشق هايم آدم نمی شوم آقا معلم ِاخمو


آقا معلم ترسو که هيچ وقت عاشق نمی شوی


ايمان آورده ام که من خلاصه ای از اسم مسخره ات هستم


وچون در حال قد کشيدنم


به خودم تکيه می کنم


تا نردبان شوم


- تر سم نرسی به کعبه ای اعرابی کاين ره که تو می روی به ترکستان است


- به درک که نمی رسم حضرت آقا وقتی که راه به تنهايی مهم تر از رسيدن به هر چهار گوشی ِ منگوله داری است که داخلش پوک است......



محمد فلاح نيا


7/1/85

(*نام نقاش اين اثر را متاسفانه نمیدانم.)

Wednesday، March 21، 2007

...بهاری ديگر آمده است،

اما برای آن زمستان ها که گذشت،

ديگر بهاری نيست....

(الف. بامداد)

حال و احوال آدمی با عوض شدن سال،عوض نمی شه و من تنها چيزی که آرزو دارم سال جديد اتفاق بيافته و يا حد اقل به اون سمت حرکت کنيم،بهبود وضعيت فرهنگی و اقتصادی ملت ايرانه...آزادی سياسی اگه نباشه،شايد خيلی مهم نباشه،اما فقر و ورشکستگی اقتصادی فاجعه باره...فحشا،تجاوز،اعتياد و هزار تا معضل اجتماعی ديگه پشت سر فقر زاده می شه...اما اگه مثلا شعر های شاملو چاپ نشن،اتفاق خاصی نميافته...کسی فاحشه يا معتاد نمی شه...گيريم که توسعه ی سياسی و فرهنگی و اقتصادی بايد هم راستا و هم زمان باشند،اما با اين حال شايد بايد بپذيريم که زير بنا ،اقتصاد است ...

Wednesday، March 07، 2007



خبر اين است:


"مرد جوانی که به خاطر آماده نکردن صبحانه همسرش را به قتل رسانده بود در شعبه ی 74 دادگاه کيفری استان تهران محاکمه شد."


منبع: روزنامه ی اعتماد ،دوشنبه 7 اسفند ماه 1385 ،صفحه ی 19.


حواشی :



1)"اين زن (بخوانيد دختر!!!) 16 ساله زينب نام دارد"


2)"پدر زينب گفت:من پولی ندارم..."



نتيجه ی منطقی ِ 1و 2 :


خانواده ی زينب فقير هستند واز اول هم به خاطر فقر اين وصلت سر گرفته است!و يک دختر 16 ساله تبديل به يک زن شده است!!!



حواشی :


3)"پدر زينب گفت: من پولی ندارم که تفاضل ديه را پرداخت کنم به همين خاطر مجبورم از قصاص گذشت کنم و تقاضای ديه دارم."


4)"سپس مادر زينب در جايگاه حاظر شد.او گفت: من تقاضای قصاص دارم و اگر شده،پول قرض کنم،تفاضل ديه را پرداخت خواهم کرد..."



نکته : مطابق قانون (بخوانيد نا قانون!!) جمهوری اسلامی ايران چون ديه ی زن نصف مرد است،اگر مردی زنی را بکشد،انگار که نصف قتل کرده است!!!و می تواند با پرداخت نصف ديه ی يک انسان کامل،به رضايت ولی دم،آزاد شود.اما اگر ولی دم تقاضای قصاص کند،بايد نصف ديه ی يک انسان را پرداخت کند تا قاتل را اعدام کنند!!!



نتيجه ی منطقی 3 و 4 :


پدر زينب نا چار است از سر فقر با قاتل دخترش معامله کند!



نکته :اگر پدر مقتول که ولی دم محسوب می شود،رضايت دهد،مادر نمی تواند در خواست قصاص کند.



ادامه ی نتيجه ی 3و 4:



اگر هم احيانا پدر و مادر هر دو در خواست قصاص کنند،بايد نصف ديه ی يک انسان را پرداخت کنند!!يعنی هم پاره ی تنشان را از دست داده اند و هم بايد پول گزافی از دست بدهند!!!



حواشی:


تنها 4 ماه از ازدواج زينب گذشته بود!!!شوهر مقتول علی نام دارد.در جايی از سخنانش می گويد:


"وقتی زينب به سمت آشپز خانه رفت تا چای دم کند،از پشت به او حمله کردم و با لباسش او را خفه کردم."



سخنی چند از هول اين جنايت:


به همين سادگی..."با لباسش او را خفه کردم"....اين جمله در گوشم زنگ می زند.ناله های مادر زينب در گوشم زنگ می زند...گريه های شبی که زينب شوهر کرد را حس می کنم...نفرت زينب از شوهرش را می فهمم.....فقط نمی توانم تصور کنم که چه طور يک نا انسان(نمی گويم حيوان!چون توهين به حيوانات است!) به همین را حتی شريک زندگی اش را اين قدر ساده می کشد و بعد هم نصف ديه ی يک انسان را می پردازد و خلاص....چرا قانون گذار زن را نصف مرد تعريف می کند ولی چنين نا انسانی را مرد می داند؟؟



در حاشيه: حرکت های اعتراضی زنان ايرانی را می ستايم و آرزوی پيروزی آنان را دارم.


به قول شاملو:


شما که عشقتان زندگی است


شما که خشمتان مرگ است


عشقتان را به ما بدهيد


و خشمتان را به دشمنان ما!!!



کور باد چشم و دل دشمنان آزادی و برابری...روز ما فرداست...فردا روشن است....




آخرين اخبار: زنانی که دراعتراض به روند غير قانونی بازداشت ها،احظار ها و دادگاه های يک ساله اخير در برابر دادگاه انقلاب اقدام اقدام به برگزاری يک تجمع مسابمت آميز کرده بودند،توسط رژيم جمهوری اسلامی به شدت سرکوب شدند و تعدادی از آنان دستگيرو به اداره ی مفاسد اجتماعی منتقل کردند.(البته در اخبار روزآنلاين آمده بود که به زندان اوين منتقل شده اند...من نمی دانم مادران سرزمينم کجا هستند الان اما می دانم که در بند هستند...(بخشی از اخبارم را از سايت کسوف نقل می کنم)...ماموران وحشی سر ناهيد جعفری را چنان به بدنه ی اتوبوس کوبيده اند که دندان هايش در دهان خورد شده است....و از انتقال او به اورژانس جلو گيری کرده اند...اسامی بعضی از دستگير شدگان : نوشين احمدی خراسانی،ناهيد جعفری،سارا لقمانی،فاطمه ی گوارايی،ژيلا بنی يعقوب،آزاده فرقانی،مينو مرتضايی لنگرودی،رضوان مقدم،شهلا انتصاری،ناهيد کشاورز،شادی صدر،آسيه امينی،پرستو دوکوهکی،الناز انصاری،سوسن طهماسبی،زارا امجديان،جلوه جواهری،پروين اردلان،نسرين افضلی،محبوبه عباس قلی زاده،زينب پيغمبر زاده،مريم ميرزا ،نيلوفر گل کار،سميه فريد،محبوبه حسين زاده ، فريده انتصاری،ناهيد انتصاری،ساقی لقايی،سارا لقايی،مهناز مهمدی،سارا ايمانيان.....



عکس اين عزيزان را در سايت کسوف ببينيد.


*لينک اسمشو نيار!!!:https://sureproxy.com




در حاشيه: مادرم می گفت اگر من تهران بودم،حتما در تجمع شرکت می کردم....کاش تمام مادران به خود بيايند و در هر جا که باشند فرياد بکشند....





يک جمله: کلارا زتکين مادر فمنيست های جهان می گويد: آزادی زنان، آزادی بشر است!!!!!




محمد فلاح نيا


16/12/85