Thursday، July 26، 2007

s






حالا باز هم بگوييد خوب شد که ارازل را گرفتند!!!مصاحبه ی زير را بخوانيد تا ساعت ها سر درد بگيريد مثل من!!!اين مطلب را کاملا از سايت شهر زاد نيوز اين جا قرار داده ام،چون احتمال داشت که شهر زاد نيوز "ف ی ل ت ر" شود!او اگر ساقی مواد هم بود،خودتان قضاوت کنيد اين جنايت حقش بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

محمد فلاح نيا5/5/86

شهرزاد نيوز: امنيت اجتماعي، ساعت يک بامداد در خانه شان را زد. پسر 25 ساله اش از خانه گريخت. پليس 17 گلوله به سمت او شليک کرد. 2 تير به پاهايش اصابت کرد. دايي 52 ساله اش را نيز از خانه بردند با کليه ها و معده ي بيمارش. مادر رد پسر را از "سوله کهريزک"، "زندان رجايي شهر" تا "زندان اوين" مي گيرد. تا اينکه به جاي پسر، نام فرزند را روي تخته نشان اش مي دهند: ميثم لطفي. نفر هفتم از ليست اوباش اعدامي. تا عكسهاي ميثم را آماده ارسال كنيم خبر اعدام به جرم محاربه با خداپخش شد.



گفت و گو با مادر اين اعدامي فردا، در حالي انجام شد که اين مادر هنوز هيچ ملاقات يا تماسي با فرزند خود نداشته و تنها اميد فعلي او رهايي برادر بيمار خود است. مي گويد از نجات فرزندش نااميد شده . هيچ خبرنگاري به صداي او گوش نداد، هيچ نهاد حقوق بشري حمايت اش نکرده و جالب تر از همه اينکه "ميثم لطفي" زنداني 18 تير بود و در سال 78 بيش از 6 ماه را در زندان اوين گذرانده است.



بعد از مصاحبه: تا عكسهاي ميثم را آماده ارسال كنيم خبر اعدام به جرم محاربه با خدا پخش شد. تلاش مادر او براي رهايي فرزندش از طريق انجمن حمايت از حقوق زندانيان ادامه دارد. آخرين تماس ها از اوين خبر از انتقال فرزندش به بخش اعداميان مي داد. نامه او به شيرين عبادي هنوز پاسخي در پي نداشته ...



شايدفردانباشد...



پسر شما بيش از اين پرونده يا سابقه اي در ارتباط با آنچه "اوباشگري" مي گويند داشته؟



ميثم در واقعه 18 تير بازداشت شد. آن زمان 19 ساله بود. در همان زمان هم ما در وضعيتي مشابهي بوديم يعني کسي به ما نمي گفت که کجاست يا اتهام اش چيست. بعد از اينکه به زندان اوين منتقل شد تماس گرفت و گفت يک سال حکم زندان گرفته. 6 ماه در اوين بود و چون سابقه بازداشت نداشت بعد از 6 ماه آزاد شد. به خاطر انفرادي طولاني و شکنجه به شدت افسرده و عصبي بود. در اين مدت يکي دو بار در محل درگيري لفظي پيدا کرده بود ولي سابقه بازداشت يا سابقه کيفري نداشت.



چرا پليس به طرف ميثم شليک کرد؟



شبي که پليس خانه ما آمد برادرمن با همسزش مهمان بودند و اصلا کسي از اين برنامه هاي پليس خبري هم نداشت. پليس با فرياد و فحاشي وارد خانه ما شد و تا ميثم را ديدند چند نفر به طرف او حمله کردند. واقعا کسي نمي دانست که جريان از چه قرار است. نمی دانم چرا ميثم فرار کرد اما بعد از زندان هميشه از پليس مسلح وحشت داشت. تا وقتي او را دوباره بگيرند 17 گلوله شليک شد و من با شمارش هر کدام مي گفتم ديگر مرد. ولي فقط به پاهايش زده بودند. بعد هم که دستگير شد با همان وضع آوردند مقابل من و با دستهاي بسته کتک اش زدند و گذاشتند عکاس ها عکس بگيرند. از فردا عکس ميثم با چشم ترکيده اش از تلويزيون پخش مي شد.



نتيجه پيگيري هاي شما چه شد؟ آيا حکم قاضي مبني بر اعدام را ديده ايد؟



هيچ حکمي به ما نداده اند. فقط يک ليست روي ديوار شعبه امنيت زده بودند که يک ليست اعدام اراذل و اوباش بود و اسم ميثم هم هفتمين نفر بود. بعد از دستيگري برادر و پسرم چندبار مراجعه کردم. آخرين بار من را هم زدند که بيني ام شکست، همينطور دختر 13 ساله ام را به طرف در هل دادند و دستش به خاطر برخورد با شيشه 40 تا بخيه خورد. با اسناد پزشکي قانوني عليه پليس شکايت کردم و البته کسي هم جواب نداد.


از وضعيت برادرتان اطلاعي داريد؟


کلا به کسي جواب نمي دهند. تمام اين مدت هرروز 150-200 نفر از خانواده ها جمع مي شديم مقابل زندان رجايي شهر يا کهريزک تا جوابي بگيريم همه را با باتوم مي زدند و براي خود من سئوال بود که چرا حتي يک خبرنگار نيامد ببيند با ما چه مي کنند. به همه ما بعد از باتوم و فحاشي يک جواب مي دادند: برو، بعدا مي فهميد. همسر برادر من ايراني نيست و از اينکه هر روز بايد همان حرفهاي تکراري را بهش بگويم خسته شدم. برادرم هر دو کليه اش ناراحت است و زخم معده دارد. داروهايش را نبرده و مطمئنا الان در وضعيت مناسبي نيست.



قبلا اين سئوال را پرسيده ام، با اينهمه هنوز براي من جاي سئوال است که آيا فقط با استناد به يک پرونده که آن هم سياسي محسوب مي شود براي پسرتان حکم اعدام داد اند؟

آن زمان هم که ميثم را گرفتند گفتند در شب 18 تير لاستيک ماشين آتش زده. ولي اين حرف را در مورد همه دانشجوها مي زدند که اينها اوباش هستند. وکيل پسرم آقاي عبدالفتاح سلطاني بود و کاملا در جريان اين پرونده است. ميثم 55 روز در انفرادي بود. همان زمان زير شکنجه دچار پارگي فتق شد. بعد از اينکه از بيمارستان بقية الله سپاه به زندان منتقل شد با آستين پيراهن اش در سلول اقدام به خودکشي کرد ... به هر حال ميثم بعد از آن زندان هيچوقت مثل سابق نبود. ولي همانطور که گفتم فقط چند درگيري داشت که آن هم اصلا به کلانتري و ... نکشيد. حتي اگر اينطور مي شد موضوع دعوا بود. مرتکب قتل نشده بود که حکم اعدام بگيرد آن هم به اتهام اوباش گري.


خبرهايي درباره مرگ چند نفر از همين زندانيان در زندان ها شنيده ايم آيا شما خانواده اين افراد را ديده ايد و يا از شرايط نگهداري زندانيان طرح امنيت اجتماعي اطلاعي داريد?

تا آنجا که من ديدم 2 نفر در زندان رجايي شهر مردند. به خانوده هاي آنها گفته اند که اگر در اينباره جايي حرف بزنند آنها را هم مي برند. تا آنجا که من مي دانم وضعيت غذا و بهداشت اين زندان ها بدتر شده. اطلاع ديگري ندارم.

به آزادي ميثم اميدوار هستيد؟

با اين وضعيت اميدم را به زنده بودنش تقليل داده ام. فعلا آزادي مهم نيست. همه عمرش را در زندان بماند بهتر از اين است که بگويند اوباش بود و اعدام شد..

Friday، July 13، 2007



اول گفتند می خواهيم اراذل را جمع آوری کنيم....بعد حمله کردند و همه را کتک زدند و عده ای را دستگير کردند...ظاهرا ما همه نوعی اراذل بوديم و خودمان خبر نداشتيم!!دانشجوهای مملکت را گروهی دستگير می کنند....زنان را دستگير می کنند.....اعضای سنديکا ها دستگير و یا ربوده می شوند....حکم شلاق و زندان برای زنان صادر کرده اند...روزنامه ها را بسته اند....سايت ها و وبلاگ ها مسدود شده اند....فعالان حقوق بشر کرد دستگير شده اند...نام ها را فراموش کرده ام آن قدر که زيادند...فرقی هم نمی کند، همه براداران و خواهران،پدران و مادران ما هستند....دوستان ما....همسايه ها و هم کلاسی ها و هم محله ای های ما...حالا می گويند که می خواهند 20 نفر از اراذل را اعدام کنند!!قرعه به نام چه کسانی خواهد افتاد؟؟؟


ما حق نداريم نفرت داشته باشيم؟؟؟ما حق نداريم فرياد بزنيم؟ما حق نداريم زنده باد ،مرده باد بگوييم؟؟؟؟؟؟


چرا داريم!


پس مرگ بر فاشيست های جانی و زنده باد رهروان آزادی...


ما حق نداريم شعار هم بدهيم؟؟من که سياست مدار و جامعه شناس نيستم که راهکارهای خروج از فاشيسم را بيان کنم!من شاعرم!من فقط درد می کشم!!محکوم می کنم و مخالفتم را اعلام می کنم!!!!دوست دارم به قول شاملو عملا در جبهه ی تمام کسانی باشم که در راه آزادی و دموکراسی گام بر می دارند.


به قول آرتور رمبو:ما برده هايی بيش نيستيم،رهايمان کنيد تا زندگی را نفرين نکنيم!!!



محمد فلاح نيا


21/4/1386



Tuesday، July 03، 2007

همه چيز در اين سرزمين شاهکار است...منور الفکر محبوب مردم که هميشه برای هر چيز دعا های خاص خودش را دارد،دکتر علی شريعتي در جايي گفته است که:خدايا به روشن فکران ما غيرت و به زنان ما شعور عطا کن!!!!

اگر زنان مملکت ما از ديد امثال اين منور الفکر مرده (البته در اذهان ملت،قويا زنده) بی شعورند و نياز به شعور دارند،خودتان قضاوت کنيد بين اين همه منور الفکر محبوب،ما کجاييم و اين جا کجاست؟؟؟ و در اين ميان جايگاه مبارزه براي برابري حقوق مساوي زن و مرد کجاست؟؟و از همه مهم تر دوست داران سينه چاک اين منور الفکر ها چه جور اشخاصی هستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من در اين ميان فقط رد پاي آزادي بيان و انديشه را مي بينم!همين!!آزادي بيان!!!؟؟تسليم!!من که چيزی نگفتم!چرا چوب و چماق پرتاب می کنيد!!اصلا با خودم بودم!!!

محمد فلاح نيا

13/4/86