يک پاسخ به چند سوال...
در اين مدت کو تاهی که به صورتی جدی تر از گذشته، با کمپين يک مليون امضا همکاری می کنم از گوشه و کنار، از بيرون و درون کمپين انتقاد هايی را شنيدم که اکثرا به صورت سوال هايی مطرح می شوند.گاهی دوستانی از سر لطف و دلسوزی و گاهی افرادی برای رد جريان کمپين يا تضعيف روحيه و يا برای مسخره کردن اين سوال ها را می پرسند.ناگفته نماند که گروه ديگری هم هستند که بدون نيت خاصی و تنها به دليل عدم آگاهی اين گونه سوالات را مطرح می کنند.بهتر است برای روشن شدن موضوع تعدادی از اين سوال ها را در اين جا ذکر کنم:
مرکزيت کمپين با چه کسانی است؟يا چرا کمپين مسول خاصی ندارد؟ما از چه کسی دستور می گيريم؟چرا بايد از تهران به ما دستور دهند؟(در مورد اين سوال خاص من اصلا دليل پرسيدن اين سوال را کشف نمی کنم!چون من دستوری اين وسط نديده ام!)،امضا جمع می کنيد که آخرش چی بشه؟چرا کمپين چارت تشکيلاتی ندارد؟چرا فقط بايد امضا بگيريم؟روش های ديگری نبود؟آخرش که چی؟می خواهيد انقلاب کنيد؟و....
اگر نگاهی اجمالی به تاريخ مبارزات سياسی مردم ايران در قرن گذشته ،يعنی بعد از مشروطه داشته باشيم به نکته ای جالب پی خواهيم برد.و آن اين است که مبارزات مردم ايران همواره از الگو های ثابتی پيروی می کرده است.مبارزات توده ای مردم ايران و مبارزات روشنفکری ايران همگی الگو هايی کما بيش يکسان داشته اند.اگر بخواهم در يک جمله منظورم را بيان کنم،بايد بگويم که تاريخ غالب مبارزات مردم ايران و تاريخ روشنفکری در ايران تاريخ انديشه های چپ گرا است.در مورد مبارزات روشنفکری اين قضيه کاملا مشهود است اما در مورد ديگر مبارزات بايد اين نکته را ياد آور شوم که اين مبارزات اگرحتی ريشه های چپ هم نداشته اند،اما روش های آن ها غالبا الگو هايی از حرکت های چپ ها و مبارزات چپ ها بوده است. قبل از انقلاب سال 57 ايران، شرايطی بر جامعه ی روشنفکری ايران حاکم بود که فردی که پيرو انديشه های چپ نبود اصلا روشن فکر به حساب نمی آمد.حتی جريان های اسلام گرايی هم که در جهان بينی های خود به کلی با جريان های چپ مشکل داشتند، هرگاه که می خواستند به طور جدی و عملی وارد عرصه های سياسی شوند تاکتيک های جريان های چپ را وام می گرفتند مثلا گروه مجاهدين خلق نمونه ای از اين جريان های اسلام گرا بودند و يا دکتر شريعتی علی رغم تفکرات مذهبی اش کتابی در مورد ديالکتيک نوشته است.اين روش ها شامل پيروی کردن از يک مرام و مسلک خاص ( که اين مسلک خاص می بايست توجيه کننده ی تمام محور های مبارزه می بود.)، تشکيل حزب منسجم در پی دفاع و ترويج از آن مرام و مسلک،عضو گيری و آموزش طولانی مدت از افراد علاقه مند،انتشار نشريه و بيانيه های علنی و يا مخفی،پخش شب نامه، پی ريزی کردن اعتصابات گسترده ی عمومی با کمک اعضای حزب ،اقدام به برگزاری تظاهرات ، در بعضی از مبارزات استفاده از روش هايی مانند تخريب اماکن دولتی و ترور اشخاص خاص و خلاصه ده ها روش ديگر، که من به هيچ وجه قصد قضاوت کردن در مورد اين روش ها را ندارم.تنها مثال هايی زدم تا موضوع بحثم را روشن تر کنم.
بنا بر اين مطالبی که در بالا گفته شد به نظر من بسيار طبيعی است که اکثر مردم از هر نوع مبارزه توقع داشته باشند که الگويی شبيه مبارزات چپ گرا داشته باشد.چون ما سابقه تجربه های ديگر اشکال مبارزه را نداشته ايم.که خب البته اين امری طبيعی است.چون روش هايی غير از الگو های چپ روش هايی نو پا و جديد هستند که در خارج از ايران هم به تازگی در بعضی مبارزات به موفقيت هايی دست يافته اند.
شايد بتوان گفت که جريان کمپين يک مليون امضا گسترده ترين جريانی است در کل تاريخ مبارزاتی مردم ايران که از الگوی جريان های چپ پيروی نمی کند.به اين معنا که اعضا و افرادی که بيانه ی کمپين را امضا می کنند،الزاما همگی از يک ايديولوژی ثابت پيروی نمی کنند.اگر يک انقلاب را با مفهوم مارکسيستی آن در نظر بگيريم و در حالت کلی بگوييم که انقلاب يعنی بر هم زدن نظم طبقاتی جامعه،کمپين يک مليون امضا به هيچ وجه قصد چنين کاری را ندارد.کمپين شايد بيش تر در پی بر هم زدن لايه های فرهنگی حاکم بر جامعه است.
بحث من به هيچ وجه در مورد معرفی کردن بهترين يا بد ترين اشکال مبارزه نيست.هرکس هم که چنين ادعايی کند شايد يک بی سواد عامی بيش تر نباشد.مبارزه ابعاد بسيار مختلفی دارد وکمپين تنها يکی از اشکال مبارزات گسترده ی زنان و مردان ايرانی برای رسيدن به حقوق اساسی خودشان(خودمان!) است.
بحث در اين است که نگاه ما به کمپين بايد نگاهی خارج از مقياس ها و معيار های انديشه های چپ باشد.
کمپين مرجعيت و انسجام ندارد چون کمپين يک مليون امضا، حزب نيست.در کمپين انديشه های مختلف گرد آمده اند چون تنها چيزی که آن ها را به هم پيوند می دهد،مخالفت با نابرابری حقوق زن و مرد است.کمپين حزب سياسی نيست چون قصد ندارد در معادلات سياسی شرکت کند.کمپين معادلات فرهنگی و قانونی را نشانه گرفته است. ممکن است بعضی از اعضای کمپين در عرصه های ديگری فعاليت های جدی مبارزاتی با روش های ديگری را هم پيگری کنند و بعضی از افراد هم تنها به امضای همين بيانيه اکتفا کنند.خب به نظر من هضم اين قضيه آن طور که بعضی افراد ادعا می کنند،به هيچ وجه مشکل نيست!چون حقيقت اين است دنيا دنيای صفر و يک نيست،دنيای سياه و سفيد نيست...اين ما هستيم که بايد نگاه هايمان را گاهی شستشو دهيم.
هميشه که نبايد يک نفر در بالا بنشيند و حکم بدهد.همه می توانند با هر توان و مرام و انديشه و مسلکی که دارند با کمپين همکاری کنند و بيانيه ی کمپين را امضا کنند.اين به نظر من حسن کمپين است که چارت تشکيلاتی ندارد.هر فرد به تنهايی فرديتش به رسميت شناخته شده.هر فرد می تواند در صورت قبول نداشتن قوانين تبعيض آميز عليه زنان،در اين کمپين شرکت کنند.
به همين دليل است که مثلا نام های دکتر زرافشان،فريبرز رييس دانا،سمين بهبهانی ،شيرين عبادی،نوشين احمدی خراسانی ، شادی صدر و ... را علی رغم تفاوت در خط مشی های سياسی شان يک جا و در زير يک بيانيه می بينيم.ذهن بعضی افراد آنچنان قالب گرفته است که به هيچ وجه باور ندارند که بله در بعضی موارد سکولار ها و مارکسيست ها و سوسيا ليست ها و ملی مذهبی ها و مذهبی ها و تمام گروه ها و فرقه های ديگر می توانند در کنار هم گرد بيايند و اعتراضی مشترک را سر دهند و هيچ کس هم رييس هيچ کس نباشد و هيچ کس هم نگويد:" فقط همين روش ونه هيچ روش ديگر!".کمپين عرصه ای برای تمام زنان و مردان،تمان قوميت ها،تمام نژاد ها،تمام مرام ها و مسلک ها ،پيروان تمام اديان و خلاصه تمام ايرانيانی است که دغدغده ی رفع تبعيض عليه زنان را دارند...
حالا هر کس هر چه قدر که می تواند وبا هر روشی که می تواند،به ميدان می آيد و تلاش خودش را می کند.تلاش و به ميدان آمدن ما مهم است.اگر به انديشه ی مان و به هدفمان ايمان داشته باشيم همين طی طريق خودش زيباست. کمپين درهای ديگر اشکال مبارزه را بر رويمان نبسته است که...آخر خط هم قرار نيست باشد.تنها يک روش جديد است همين.
در جواب افرادی که می پرسند :" خب آخرش که چی؟؟" بايد بگويم اصلا مگر مبارزه برای بهتر زيستن و فر دای بهتر پايانی هم دارد؟؟؟؟؟؟؟
محمد فلاح نيا
عکس از آرش عاشوری نيا،سايت کسوف
17/5/86