Thursday، August 30، 2007



...و مردمان را اختلاف است بکار کيومرث و هرکسی چيزی می گويند.گروهی از عجم گويند که آدم او بود و اين خلق از پشت او بودند و او را گِل پادشاه خواندندی که از گل آفريده شد و جفت او ايلده که حوا خوانند هم خدا آفريد و جان در تن هر دو اندر يکوقت و يک اندازه کرد.نه پيش و نه پس...]


از ترجمه ی تاريخ طبری(302 هجری قمری)


از ابو علی بلعمی (تاريخ ترجمه 352 هجری قمری)




متن کوتاه بالا، از جمله استثنا هايی در ادبيات کلاسيک فارسی است که به گونه ای خاص پيرامون برابری زن و مرد صحبت می کند!البته در ادبيات فارسی اين امر بسيار نادر است.


عکس کيکی هم که می بينيد،کيک يک سالگی کمپين يک مليون امضا در شيراز است.هميشه شاد باشيد و کامتان شيرين.


محمد فلاح نيا


Monday، August 27، 2007



نافرمانی مدنی و کمپين يک مليون امضا...



محمد فلاح نيا : امروز سالروز کمپين يک مليون امضا است.يک سال از شروع کمپين گذشته است.در اين مدت جنبش زنان ايران اوج و حضيض های بسياری به خود ديده است و چيز های بسياری هم در اين تجربه های مشترک آموخته است.و حتی بر ديگر جنبش های اجتماعی نيز تاثير گذاشته.اين خودش يک پيروزی است.پيروزی ای بزرگ.به تمام دوستانی که در اين راه فعاليت می کنند،تبريک می گويم و فردايی بهتر را برای جنبش زنان آرزو می کنم.به مناسبت سالگرد کمپين تصميم گرفتم مطلبی در مورد ويژگی های عمده ی کمپين بنويسم.


کمپين يک مليون امضا الگوی خوبی از يک نافرمانی مدنی است.شايد از لحاظ مصداق،بين فعالان جنبش های اجتماعی و مدنی،مصداق و يا تعريف واحدی برای نافرمانی مدنی وجود نداشته باشد.نافرمانی مدنی برای اکثر افراد مجموعه ای از کنش های عملی است.اما می توان ويژگی هايی را برای نافرمانی مدنی بر شمرد که از طرف فعالان جنبش های اجتماعی و مدنی مورد توافق بيش تری است.نافرمانی مدنی ،چند خصوصيت عمده دارد.اول اين که حتما در مخالفت با قانونی خاص است.جهان امروز جهانی است که با قانون ها اداره می شود.قانون تنها ابزار ملموسی است که بشربا کمک آن می تواند زندگی اجتماعی خود را اداره کند.علی رغم آن که بحث پيرامون قانون و تاثير آن بر زندگی فردی و اجتماعی انسان ها بسيار گسترده و عميق است،اما به وضوح می توان مشاهده کرد که درزندگی امروز بشر قانون با اين که عمر بسيار بسيار کوتاهی در برابر فرهنگ دارد،اما می تواند حتی فرهنگ های چندين وچند هزار ساله را هم تحت تاثير قرار دهد.بگذاريد مثالی مطرح کنم.زمانی در فرهنگ و عرف مردم ايران رای دادن زنان يک تابو محسوب می شد و عدم حق شرکت زنان در انتخابات به صورت پديده ای فرهنگی در اذهان مردم ايران ريشه های عميق دوانده بود.به گونه ای که وقتی برای اولين بار بحث رای دادن زنان در ايران مطرح شد،طيف کثيری از مردم دست به اعتراضات و شورش های گسترده زدند.حال آن که وقتی قانون حق رای و شرکت زنان را در انتخابات تصويب کرد،به مرور زمان در عرض چند دهه مردم به کلی فراموش کردند که چه طور در برابر رای دادن زنان صف آرايی کرده بودند.امروز ديگر رای دادن رنان به صورت يک فرهنگ در ذهن مردم جای گرفته.طوری که اگر کسی بخواهد اين حق را از زنان صلب کند دوباره همه در برابر آن می ايستند.درست است که اين اتفاق در طول زمان حادث شده ،اما بايد پذيرفت نقش قانون در تسريع اين پديده انکار نا پذير است.اگر قرار بود برای از بين بردن يک فرهنگ همان قدر زمان صرف کنيم که به وجود آمدن آن زمان برده است،بايد قرن ها طول می کشيد تا زنان ايرانی به حق رای و شرکت در انتخابات دست يابند.رای دادن نمونه ای است از هزاران مساله در مبارزات زنان ايران که با تصويب و دخالت قانون و البته مبارزات گسترده ی زنان ،امروز ديگر در جامعه غير عادی جلوه نمی کند.می توان با نگاهی به تاريخ حظور زنان در مدارس،تاسيس اولين مدارس دخترانه،حظور زنان در مجامع آکادميک،حظور زنان در مجلس و... به اهميت تصويب قوانين پی برد.هيچ کدام از اين پديده ها در ايران سابقه نداشتد.و حتی پديده های بسيار منفی هم تلقی می شدند.اما با تغير قوانين، امروز به صورت امری عادی تلقی می شوند.


بنا بر اين نافرمانی های مدنی بايد در راستای مخافلت با قوانين فرسوده ی گذشته و تصويب قوانين جديد باشد.ما نمی توانيم برای تغيير يک پديده ی اجتماعی منتظر گذشت سال های طولانی بمانيم بنا بر اين بايد قوانين را نشانه بگيريم.


ويژگی ديگری که در مورد نافرمانی مدنی می توان اشاره کرد،اين است که نا فرمانی مدنی،بايد آشکار باشد.ما نمی توانيم به صورت غير شفاف و يا در خانه دست به نافرمانی مدنی بزنيم.مخالفت با قانون در پشت در های بسته و به صورت غير شفاف اصلا مخالفت مدنی محسوب نمی شود.شايد بعضی مبارزات اجتماعی به صورت مخفی و پشت در های بسته انجام شوند.اما آن نوع مبارزات بيش تر در حيطه ی مبارزات حزبی قرار می گيرند و هر نامی که بر آن ها بگذاريم،نهايتا در حيطه ی نافرمانی های مدنی قرار نمی گيرند.فرض کنيم که مثلا ما قانون طلاق را ناعادلانه می دانيم.اما آن را علنی نکنيم و اين بحث را به سطح جامعه نکشانيم.در آن صورت اين آگاهی ما از ناعادلانه بودن اين قانون چه حاصلی دارد؟ و چه تاثيری در فرهنگ کل جامعه می گذارد؟؟؟؟اين کار مثل کار دوستانی است که وقتی يکی از فعالان سياسی در زندان بود و دست به اعتصاب غذا زده بود،می گفتند ما برای همدردی با او در خانه هايمان دست به اعتصاب غذا می زنيم!!!خب اين کار چه حاصلی برای آن مبارز در زندان می توانست داشته باشد؟؟؟در مورد اين مساله ی خاص يکی از راه ها مثلا می توانست اين باشد که در برابر زندان دست به تجمع بزنيم.اين يک اعتراض آشکار است.و يا اگر باپرداختن هزينه های يک تجمع مشکلی داشتيم بيانيه ای بايد تنظيم می شد و هر کس با اسم حقيقی بيانيه را امضا می کرد .البته خب بعضی از دوستان هم همين کار را کردند. بايد بپذيريم که اگر می خواهيم فعاليت مدنی و اجتماعی کنيم بايد آشکار باشد تا نتيجه بخش باشد.


ويژگی سومی که در مورد آن بحث می کنم،که به نظرم از مهم ترين ويژگی های نافرمانی مدنی است،اين است که ما بايد بپذيريم هر چيزی بهايی دارد.و برای به دست آوردن آن بايد،بايد و بايد حاظر باشيم بهای آن را بپردازيم.مبارزه بدون پرداختن بهای آن معنا ندارد.البته منظورم اين نيست که همه الزاما بايد به يک اندازه بها بپردازند،اما پرداختن بها انکار ناشدنی است.حال به هر اندازه که باشد.بعضی افراد صرفا با بيان نظرشان به صورت علنی وارد ميدان عمل می شوند و بعضی افراد هم فعاليت های دنباله دار و طولانی تری را در پيش می گيرند.پس هر کس که می خواهد وارد عرصه ی مبارزات اجتماعی شود لازم است از بهايی که ممکن است در اين راه بپردازد آگاه باشد و اگر در خود توانايی نمی بيند، بهتر است که وارد اين عرصه ها نشود.البته اين ما نيستيم که برای ديگران ديگران تصميم می گيريم.هر فرد خودش بايد با درون خودش صادق باشد و با اطلاع و آگاهی کافی قدم در راه مبارزه بگذارد.نه اين که اول پرتاب شود ميان يک جريان و بعد بخواهد تصميم بگيرد چرا که بدون آگاهی وارد عرصه ی مبارزه شدن، جز صرف انرژی و وقت بيهوده چيزی نيست.و حتی ممکن است خيانت به آن جريانی باشد که به آن می پيونديم.


و اما آخرين مطلبی که می خواهم بيان کنم،اين است که در نافرمانی مدنی،انديشه های حذفی جايِی ندارند.ما بايد برای رسيدن به فردای بهتر برای همه ی مردم،حظور انديشه های مختلف را در کنار هم بپذيريم .متاسفانه سابقه ی طولانی جريان های ايدئو لوگ که بخش عظيمی از تاريخ مبارزات مردم ايران متاثر از آن هاست باعث شده است که به انديشه های حذفی عادت کنيم.تو يا از ما هستی و مثل ما فکر می کنی و يا حذف می شوی.بسياری از ما تجربياتی اين چنين داشته ايم که به محض صحبت کردن و انديشيدن و حرفی مخالف آن جريانی که با آن فعاليت می کنيم زدن، سريعا کنار گذاشته شده ايم.حتی ساده ترين انتقاد ها را هم بعضی افراد تاب نمی آورند.


اما نافرمانی مدنی اين ويژگی را به صورت بالقوه دارد که انسان ها را علی رغم تمام تفاوت هايشان،در يک مبارزه ی واحد،هم جبهه کند.و در يک نافرمانی مدنی هر کوتوله باش(چيزی شبيه قزل باش!!!) اجازه ندارد خود را برتر از همه بداند و راهش را بهترين راه موجود در عالم!و سريعا بخواهد ديگران را از ميدان به در کند.


در مورد نافرمانی مدنی،سه مورد اولی که ذکر کردم"مخالفت با قانون،آشکار بودن و بها پرداختن" از ويژگی های يک نا فرمانی مدنی است.اما مورد آخر يعنی ايجاد اتحاد بين انواع گروه ها و انديشه ها و عدم وجود انديشه های حذفی،بيش تر يک استعداد بالقوه است که بايد در عمل تلاش کنيم آن را به صورت بالفعل در آوريم.چون نافرمانی مدنی اين توانايی را دارد.


کمپين يک مليون امضا ،ويژگی های يک نافرمانی مدنی را داراست.به اين معنا که با قوانين تبعيض آميز عليه زنان مخالف است،مخالفت خود را از طريق بيانيه کمپين آشکارا بيان کرده است و افرادی که با آن همکاری می کنند و بيانيه ی کمپين را امضا می کنند،همگی با اسم حقيقی و به صورت شفاف وارد عمل شده اند و با امضای خود حاظر به پرداخت بهای آن نيز شده اند.يک امضا با اسم حقيقی کم ترين بهايی است که ما می پردازيم در راه آرمانی که در پيش داريم.تمامی انسان ها با هر جنسيت و مرام و مسلک و نژاد ومذهب و فارق از هر تبعيضی می توانند وارد اين عرصه شوند. اما بايد هميشه به ياد داشته باشيم که بايد برای رسيدن به آرمان های انسانی واحد با هم متحد شويم و انديشه های حذفی را از خود دور نگه داريم.



عکس از آرش عاشوری نيا.سايت کسوف.


Thursday، August 09، 2007

قفل يعنی که کليدی هم هست!

تعدادی از دوستانمان آزاد شده اند(البته به صورت موقت)...ديگر چه سخنی می توان گفت؟همين آزادی زيباست.همين که بين اين همه درد،اين همه سياهی و اين همه پوچی ،کلمه ی آزادی را با انگشت هايمان روی صفحه ی کی بورد تايپ می کنيم،زيباست...

و بعد از اين همه دوری ،حرف های ما ، گريه های مادران و غصه های پدران حالا آمده اند کنار سفره نشسته اند...چای دم کرده...يک پرس نان و پنير آزاد،لبخند ستاره ها...حرف های در دل مانده...قصه هايی که بايد خوانده شوند،حرف هايی که بايد گفته شوند و درد هايی که به سخن نمی آيند گاهی...

کبوتر ها در سرخی عصر پر می کشند.باغچه لبخند می زند...ديوار های خانه منتظرتان بودند...دوستان نا ديده نا شنيده تان حتی...

همگی خوش آمديد.خستگی هايتان که رفع شد،لباس هايتان را بپوشيد،بيايد سر کوچه،سر همان قرار هميشگی... آخر می دانيد که هنوز خيلی جا ها هست که نرفته ايم،خيلی کار ها نيمه مانده هنوز...

محمد فلاح نيا

19/5/86

Tuesday، August 07، 2007



يک پاسخ به چند سوال...



در اين مدت کو تاهی که به صورتی جدی تر از گذشته، با کمپين يک مليون امضا همکاری می کنم از گوشه و کنار، از بيرون و درون کمپين انتقاد هايی را شنيدم که اکثرا به صورت سوال هايی مطرح می شوند.گاهی دوستانی از سر لطف و دلسوزی و گاهی افرادی برای رد جريان کمپين يا تضعيف روحيه و يا برای مسخره کردن اين سوال ها را می پرسند.ناگفته نماند که گروه ديگری هم هستند که بدون نيت خاصی و تنها به دليل عدم آگاهی اين گونه سوالات را مطرح می کنند.بهتر است برای روشن شدن موضوع تعدادی از اين سوال ها را در اين جا ذکر کنم:


مرکزيت کمپين با چه کسانی است؟يا چرا کمپين مسول خاصی ندارد؟ما از چه کسی دستور می گيريم؟چرا بايد از تهران به ما دستور دهند؟(در مورد اين سوال خاص من اصلا دليل پرسيدن اين سوال را کشف نمی کنم!چون من دستوری اين وسط نديده ام!)،امضا جمع می کنيد که آخرش چی بشه؟چرا کمپين چارت تشکيلاتی ندارد؟چرا فقط بايد امضا بگيريم؟روش های ديگری نبود؟آخرش که چی؟می خواهيد انقلاب کنيد؟و....


اگر نگاهی اجمالی به تاريخ مبارزات سياسی مردم ايران در قرن گذشته ،يعنی بعد از مشروطه داشته باشيم به نکته ای جالب پی خواهيم برد.و آن اين است که مبارزات مردم ايران همواره از الگو های ثابتی پيروی می کرده است.مبارزات توده ای مردم ايران و مبارزات روشنفکری ايران همگی الگو هايی کما بيش يکسان داشته اند.اگر بخواهم در يک جمله منظورم را بيان کنم،بايد بگويم که تاريخ غالب مبارزات مردم ايران و تاريخ روشنفکری در ايران تاريخ انديشه های چپ گرا است.در مورد مبارزات روشنفکری اين قضيه کاملا مشهود است اما در مورد ديگر مبارزات بايد اين نکته را ياد آور شوم که اين مبارزات اگرحتی ريشه های چپ هم نداشته اند،اما روش های آن ها غالبا الگو هايی از حرکت های چپ ها و مبارزات چپ ها بوده است. قبل از انقلاب سال 57 ايران، شرايطی بر جامعه ی روشنفکری ايران حاکم بود که فردی که پيرو انديشه های چپ نبود اصلا روشن فکر به حساب نمی آمد.حتی جريان های اسلام گرايی هم که در جهان بينی های خود به کلی با جريان های چپ مشکل داشتند، هرگاه که می خواستند به طور جدی و عملی وارد عرصه های سياسی شوند تاکتيک های جريان های چپ را وام می گرفتند مثلا گروه مجاهدين خلق نمونه ای از اين جريان های اسلام گرا بودند و يا دکتر شريعتی علی رغم تفکرات مذهبی اش کتابی در مورد ديالکتيک نوشته است.اين روش ها شامل پيروی کردن از يک مرام و مسلک خاص ( که اين مسلک خاص می بايست توجيه کننده ی تمام محور های مبارزه می بود.)، تشکيل حزب منسجم در پی دفاع و ترويج از آن مرام و مسلک،عضو گيری و آموزش طولانی مدت از افراد علاقه مند،انتشار نشريه و بيانيه های علنی و يا مخفی،پخش شب نامه، پی ريزی کردن اعتصابات گسترده ی عمومی با کمک اعضای حزب ،اقدام به برگزاری تظاهرات ، در بعضی از مبارزات استفاده از روش هايی مانند تخريب اماکن دولتی و ترور اشخاص خاص و خلاصه ده ها روش ديگر، که من به هيچ وجه قصد قضاوت کردن در مورد اين روش ها را ندارم.تنها مثال هايی زدم تا موضوع بحثم را روشن تر کنم.


بنا بر اين مطالبی که در بالا گفته شد به نظر من بسيار طبيعی است که اکثر مردم از هر نوع مبارزه توقع داشته باشند که الگويی شبيه مبارزات چپ گرا داشته باشد.چون ما سابقه تجربه های ديگر اشکال مبارزه را نداشته ايم.که خب البته اين امری طبيعی است.چون روش هايی غير از الگو های چپ روش هايی نو پا و جديد هستند که در خارج از ايران هم به تازگی در بعضی مبارزات به موفقيت هايی دست يافته اند.


شايد بتوان گفت که جريان کمپين يک مليون امضا گسترده ترين جريانی است در کل تاريخ مبارزاتی مردم ايران که از الگوی جريان های چپ پيروی نمی کند.به اين معنا که اعضا و افرادی که بيانه ی کمپين را امضا می کنند،الزاما همگی از يک ايديولوژی ثابت پيروی نمی کنند.اگر يک انقلاب را با مفهوم مارکسيستی آن در نظر بگيريم و در حالت کلی بگوييم که انقلاب يعنی بر هم زدن نظم طبقاتی جامعه،کمپين يک مليون امضا به هيچ وجه قصد چنين کاری را ندارد.کمپين شايد بيش تر در پی بر هم زدن لايه های فرهنگی حاکم بر جامعه است.


بحث من به هيچ وجه در مورد معرفی کردن بهترين يا بد ترين اشکال مبارزه نيست.هرکس هم که چنين ادعايی کند شايد يک بی سواد عامی بيش تر نباشد.مبارزه ابعاد بسيار مختلفی دارد وکمپين تنها يکی از اشکال مبارزات گسترده ی زنان و مردان ايرانی برای رسيدن به حقوق اساسی خودشان(خودمان!) است.


بحث در اين است که نگاه ما به کمپين بايد نگاهی خارج از مقياس ها و معيار های انديشه های چپ باشد.


کمپين مرجعيت و انسجام ندارد چون کمپين يک مليون امضا، حزب نيست.در کمپين انديشه های مختلف گرد آمده اند چون تنها چيزی که آن ها را به هم پيوند می دهد،مخالفت با نابرابری حقوق زن و مرد است.کمپين حزب سياسی نيست چون قصد ندارد در معادلات سياسی شرکت کند.کمپين معادلات فرهنگی و قانونی را نشانه گرفته است. ممکن است بعضی از اعضای کمپين در عرصه های ديگری فعاليت های جدی مبارزاتی با روش های ديگری را هم پيگری کنند و بعضی از افراد هم تنها به امضای همين بيانيه اکتفا کنند.خب به نظر من هضم اين قضيه آن طور که بعضی افراد ادعا می کنند،به هيچ وجه مشکل نيست!چون حقيقت اين است دنيا دنيای صفر و يک نيست،دنيای سياه و سفيد نيست...اين ما هستيم که بايد نگاه هايمان را گاهی شستشو دهيم.


هميشه که نبايد يک نفر در بالا بنشيند و حکم بدهد.همه می توانند با هر توان و مرام و انديشه و مسلکی که دارند با کمپين همکاری کنند و بيانيه ی کمپين را امضا کنند.اين به نظر من حسن کمپين است که چارت تشکيلاتی ندارد.هر فرد به تنهايی فرديتش به رسميت شناخته شده.هر فرد می تواند در صورت قبول نداشتن قوانين تبعيض آميز عليه زنان،در اين کمپين شرکت کنند.


به همين دليل است که مثلا نام های دکتر زرافشان،فريبرز رييس دانا،سمين بهبهانی ،شيرين عبادی،نوشين احمدی خراسانی ، شادی صدر و ... را علی رغم تفاوت در خط مشی های سياسی شان يک جا و در زير يک بيانيه می بينيم.ذهن بعضی افراد آنچنان قالب گرفته است که به هيچ وجه باور ندارند که بله در بعضی موارد سکولار ها و مارکسيست ها و سوسيا ليست ها و ملی مذهبی ها و مذهبی ها و تمام گروه ها و فرقه های ديگر می توانند در کنار هم گرد بيايند و اعتراضی مشترک را سر دهند و هيچ کس هم رييس هيچ کس نباشد و هيچ کس هم نگويد:" فقط همين روش ونه هيچ روش ديگر!".کمپين عرصه ای برای تمام زنان و مردان،تمان قوميت ها،تمام نژاد ها،تمام مرام ها و مسلک ها ،پيروان تمام اديان و خلاصه تمام ايرانيانی است که دغدغده ی رفع تبعيض عليه زنان را دارند...


حالا هر کس هر چه قدر که می تواند وبا هر روشی که می تواند،به ميدان می آيد و تلاش خودش را می کند.تلاش و به ميدان آمدن ما مهم است.اگر به انديشه ی مان و به هدفمان ايمان داشته باشيم همين طی طريق خودش زيباست. کمپين درهای ديگر اشکال مبارزه را بر رويمان نبسته است که...آخر خط هم قرار نيست باشد.تنها يک روش جديد است همين.


در جواب افرادی که می پرسند :" خب آخرش که چی؟؟" بايد بگويم اصلا مگر مبارزه برای بهتر زيستن و فر دای بهتر پايانی هم دارد؟؟؟؟؟؟؟




محمد فلاح نيا

عکس از آرش عاشوری نيا،سايت کسوف


17/5/86

Sunday، August 05، 2007


... و گردابی چنين هايل...

Wednesday، August 01، 2007

اسطوره ها!

يکی از مهم ترين پيامد های مدرنيته در جوامع بشری،دگرگونی اسطوره ها است.به اين صورت که اسطوره های آسمانی يا به کلی از بين می روند و يا بسيار بسيار ضعيف می شوند.اسطوره های خدايی و هرکول های نيمه خدايی-نيمه زمينی برای هميشه زمين را ترک می کنند و در عوض اسطوره هايی زمينی پديد می آيند.اسطوره هايی ملموس...اسطوره های که وجه مشترک همه ی آن ها انسان بودن آن هاست.انسان بودن به معنای کلمه.انسان هايی که برای کاستن از آلام بشری گام بر می دارند.حالا هر انسان بالقوه می تواند با تکيه بر وجوه انسانی اش(و نه وجوه خدايی اش مانند اسکندر!) به يک اسطوره بدل شود.هر فرد می تواند يک چگوارا ،يک سارتر ،يک آلبر کامو ،يک ريتسوس،يک لورکا،يک شاملو ،يک نرودا،يک دکتر شوايتزر و...باشد.

هر فرد می تواند برای رهايی انسان ها از بند های احتجار تلاش کند و به يک اسطوره ی مثبت تبديل شود و همچنين انسان هايی هم هستند که آن ها هم با تکيه بر خوی انسانی شان(شايد بهتر باشد بگويم خوی حيوانی!! اما هر چه هست،خدايی نيست) ،تبديل به اسطوره های منفی می شوند.مثل آدولف هيتلر و تمام جانی های دنيای معاصر...اما هر چه که هستند،ديگر فرزند فلان خدا و بهمان الهه نيستند!

اسطوره های بالقوه، در کنار انسان های عادی همه جا هستند.در کوچه، خيابان ، دانشگاه ها ،روزنامه ها و خلاصه همه جا!در خانه های ما و شما.اين عمل آن هاست که آن ها را به صورت يک اسطوره ی واقعی در می آورد.

گرچه هنوز هم نظام های سرمايه داری که بارز ترين نمونه ی اين نوع نظام ها هنوز هم ايالات متحده ی آمريکا است،با خلق اسطوره های دست نيافتنی چون بت من،سوپر من،اسپايدر من،هری پاتر(اين يکی البته تحفه ی اروپا است!) !!،و صد ها نمونه ی ديگر سعی دارند اذهان بشر را به سمت اسطوره های دست نيافتنی و تخيلی سوق دهد تا همگان بدانند که اسطوره شدن،فقط کار مردان فرا زمينی است و هيچ کس هوس نکند که مثلا چه گوارا شود،و تا حدوی هم موفق بوده است چون خيلی از بچه ها می خواهند اسپايدر من شوند،اما با همه ی اين اوصاف نبايد فراموش کرد که اسپايدر من و سوپر من تا وقتی زنده اند که روی پرده های سينما هستند!!اما يک لورکا تا هميشه در اذهان يک ملت و حتی يک جهان زنده است...

همه ی اين حرف ها را گفتم که بگويم اسطوره شدن دور از دسترس نيست و وای بر آن ملتی که لورکا را فراموش کند و فکر و ذکر و خواب و خيالش بشود جادو گری و هری پاتر و اسپايدر من!!

در همين کشور خودمان اين همه اسطوره را نگاه کنيد:مختاری،پوينده،گلشيری ،هدايت ،امير پرويز پويان،ارانی،شاملو و نزديک تر و ملموس تر شيرين عبادی،سمين بهبهانی و هزاران زن و مردی که اين روز ها وارد عرصه ی عمل شده اند و برای احقاق حقوق حقه ی خود تلاش می کنند!دوستان عزيز حتما لازم نيست کتاب های هری پاتر را بخوانيد و فکر و ذکرتان بشود پيدا کردن چوب يا سنگ جادو که اگر هم حتی آخر سر آن را يافتيد می بينيد که امام زاده ی بی مرادی بيش نيست!و فقط به اين درد می خورد که نويسنده ی درجه دهمی مثل رولينگ را يک شبه تبديل به ثروتمند ترين زن جهان بکند!!!

عمل شما چوب جادوی شماست.الان جريان کمپين يک مليون امضا عرصه ای از هزاران عرصه ی ديگر است که حقيقتا ميدان عمل برای تشخيص سره از نا سره .يک امضای هر فرد ايرانی يک جادوی بزرگ است و قلم در دست های ما همان چوب جادوست.اما چوبی که مثل چوب خانم رولينگ نه تنها بی اثر و دست نيافتنی و تخيلی نيست بلکه لا اقل خودمان را به خودمان ثابت می کند!ثابت می کند که ما به قدر يک امضا حد اقل می توانيم حقوق اساسی خودمان را مطالبه کنيم.ما ترس يک امضا را در خودمان می کشيم و به ديگران می گوييم که چه طور فکر می کنيم و از آن ها می خواهيم که ما را ببينند!!!!! اين قدر آيه ی ياس نخوانيد که کمپين شکست می خورد.حتی اگر يک نفر هم بيانيه ی کمپين را امضا می کرد آن يک نفر از تمام اسطوره های دلقک صفت که اين روز ها بازار کاسبی شان داغ است، ارزشی بس بالا تر داشت.

ساده است که در خانه بنشيم و از صبح تا شب از حقوق از دست رفته ی مان ناله سر دهيم و به انتظار بت منی،سوپر منی و يا رضا شاه احمقی بنشيم تا ما را از ظلم و جور برهاند!کمپين نمی خواهد شما سينه سپر کنيد و جلوی گلوله برويد!نمی خواهد که شما انقلاب کنيد.نمی خواهد رژيم را سر نگون کند.کمپين فقط می خواهد ما با خودمان صادق باشيم، به قدر يک امضای کوچک....مگر خون من قرمز تر از اين همه انسانی است که برای احقاق حقوق همه ی انسان ها تلاش می کنند و به زندان می افتند،باز داشت می شوند،شلاق می خورند و...اگر امروز هم صدا با فعالان حقوق بشر،حقوق زنان،آزادی بيان و مطبوعات و همه ی انسان هايی که نه برای منافع شخصی،بلکه برای فردای بهتر همه ی انسان ها تلاش می کنند،صدايمان را به قدر يک امضا بلند نکنيم بايد بترسيم از فردايی که همه ی فعالا ن حقوق بشر دستگير و يا اعدام شده باشند و به قو ل برتولد برشت، ديگر کسی نماند که چيزی بگويد!!!!اين حرف دور از واقعيت نيست با اين روندی که اين روزها حاکميت در پيش گرفته است.

اين حرف ها را به بهانه ی سفر سه تن از فعالان کمپين يک مليون امضا،خانم ها " زاز امجديان،جلوه جواهری و سارا لقمانی" اين سه جوان صبور،آگاه و با شهامت در شيراز نوشتم.

می خواستم بگويم که اسطوره های آينده به شهر راز آمده بودند تا ثابت کنند پری های قصه می توانند دنيای آسمانی شان را به راحتی ترک کنند و به زمين بيايند وبه اسطوره هايی جاويد بدل شوند...

و حرف آخرم هم با برادر در بندم،امير يعقوب علی است:نازنين می دانم که اکنون دوران سختی را سپری می کنی ،و می دانم که ما از بيرون يک ثانيه تنهايی تو را هم نمی توانيم درک کنيم،می دانم که تو هم به فکر مادر گريانت هستی ،به فکر راهی که انتخاب کرده ای و به فکر فردايی که به انتظارت نشسته است...همه ی اين ها را می دانم ...فقط آرزو می کنم که در راهت ثابت قدم بمانی و بعد از آزادی بتوانی به سرعت به جمع دوستانت برگردی و راهت را از سر بگيری...جای خالی انسان هايی مثل تو با هيچ چيز پر نمی شود.ما به انتظارت می مانيم و اصلا شايد خودمان هم آمديم آن جا که تنها نباشی!!

کلوپ اسطوره ها به تو و هم راهانت و همه ی زنان و مردانی که برای فردای بهتر تلاش می کنند،خوش آمد خواهد گفت!!!!

محمد فلاح نيا

10/5/86

لينک کمپين

پست الکترونيکی کمپين:forequality@gmail.com