اين هم يه شعر جديد برای ِ يه معلم ِ مهربون...
"ماهی های خيس ِ شرم..."
ماهی های خيس ِ شرم
در چشمانم به تو لبخند می زنند
و حس ِ عجيبی از شادی و اندکی ترس
می جوشد از چشمه های قلب ِکودکی
که مشق های ديشبش را ننوشته است
و در حظور تو سرخ می شود
آن گاه تو لبخند می زنی
از پشت ِ پرچينی
پر شده از عطر ِ خيس ِ ياس های خوشه ای
و پيچک های سبز ِ جوانی که قد کشيده اند
تا ارتفاع ديوار را کم کنند.
محمد فلاح نيا
24/5/87
Friday، August 15، 2008
اشتراک در:
پیامها (Atom)
